احساس

بگوئید که بر گورم بنویسند زندگی را دوست داشت***ولی آن را نشناخت***مهربون بود ولی مهر نورزید***طبیعت را دوست داشت ولی از آن لذت نبرد***در آبگیر قلبش جنب و جوش بود***ولی کسی بدان راه نیافت***در زندگی احساس تنهایی نمود***ولی هرگز دل به کسی نداد***وخلاصه بنویسید زنده بودن را برای زندگی دوست داشت نه زندگی را برای زنده بودن (فریدون فروغی)احساسی
 
احساس
  
 
 
آبان 1385
ش ی د س چ پ ج
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30      
 
آرشیو

خفن ترین جادوگر قرن Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
شنبه 13 آبان ماه سال 1385

به دیدارم بیا ای یار که من در بند پائیزم مرا همخانه کن با خویش که با عشق تو لبریزم

   از این شبهای تکراری ببر من را به بیداری رفیق فصل دلتنگی تو از دردرم خبر داری

   همیشه وقت تنهایی تو یارو یاورم هستی تو حرف اولم بودی تو حرف آخرم هستی 

  به دیدارم بیا ای یارم مرا لبریز خواستن کن اگر میل سفر داری تو با من عزم رفتن کن 

  منو پر کن پر از خوابی که با تو دیدنی باشه نگاهم را تو فهمیدی

.سکوتم را تو میشنیدی ولی افسوس و صد افسوس که حالم را نپرسیدی!...

 

 

یافتم ! یافتم ! آن نکته که می خواستمش !

با شکوفائی خورشید و ،
گل افشانی لبخند تو،
آراستمش !
تار و پودش را از خوبی و مهر،
خوشتر از تافته یاس و سحربافته ام :
(( دوستت دارم )) را
من دلاویز ترین شعر جهان یافته ام !
***
 این گل سرخ من است !
دامنی پر کن ازین گل که دهی هدیه به خلق،
که بری خانه دشمن !
که فشانی بر دوست !
راز خوشبختی هر کس به پراکندن اوست !
 در دل مردم عالم، به خدا،
نور خواهد پاشید،
روح خواهد بخشید . »
 تو هم، ای خوب من ! این نکته به تکرار بگو !
این دلاویزترین حرف جهان را، همه وقت،
نه به یک بار و به ده بار، که صد بار بگو !
« دوستم داری » ؟ را از من بسیار بپرس !
« دوستت دارم » را با من بسیار بگو
 
 
تقدیم به مهربونم

 

 


 
پنجشنبه 27 مهر ماه سال 1385

 

برای هزارمین بار پرسید          تا حالا شده دلتو بشکنم

منم برای هزارمین بار به دروغ گفتم

     نه.... که مبادا دلش بشکنه

 

 

همیشه حرفی را بزن که بتونی بنویسیش

           چیزی را بنویس که بتونی زیرش را امضا کنی

                   چیزی را امضا کن که بتونی پاش به ایستی.

 

 

 

اگر کسی گفت دوستت دارم سعی نکن دوستش داشته باشی 

 اگر گفت عاشقت سعی کن عاشقش نشی 

 اگر گفت تمام زندگیش هستی سعی کن تمام زندگیش نباشی

چون یک روز میاد و بهت میگه ازت متنفرم اونوقت نمی تونی ازش متنفر بشی

 

 

 

دانی که دم مرگ شمع به پروانه چه گفت:

         گفت ای عاشق بیچاره فراموشوی

            سوخت پروانه ولی خوب جوابش را داد

                   گفت:

                            طولی نکشد تو نیز خاموش شوی


 

 

 


 
یکشنبه 23 بهمن ماه سال 1384
مرا طاقت نیست!

خدایا چگونه می توانی بی قراریم را ببینی؟

من که سرتا پا نیازم به تو و مهر تو

یعنی رحمت تو از مهر مادران کمتر است؟

تو که سایه رحمتت هیچوقت کوتاه نبوده!

به من بگو،


گناهی کردم که در مرام تو توان بخشیدنش نباشد؟

شرمم باد از این کوه گناه

که هر کارش می کنم قله اش آفتابیست!

چگونه فریادت کنم تا این سکوت سنگین را بشکنی


و با لبخندت آرامم کنی؟

خدایا  



تا حال همه خواندن ها از تو بوده و اجابت نکردن ها از من

زمین تا آسمان فرق است میان روبرگرداندن همچون من ای و اجابت نشنیدن از تو

مرا طاقت اجابت نشنیدن از تو نیست!


 
چهارشنبه 28 دی ماه سال 1384
عشق

 

تقدیم به همه احساسم عزیزترین یارم

      **************************************
ای سزاوار محبت ای تو خوب بی نهایت
 
همه ذرات وجودم به وجودت کرده عادت
 
به خدا دوست داشتن تو هم یک عشقه هم یک عادت
 
نشد یک لحظه از یادت جدا دل
 
زهی دل آفرین دل مرحبا دل
 
 زدستش یک دم اسایش ندارم
 
نمی دانم چه باید کرد با دل
 
 هزاران بار منعش کردم از عشق
 
 مگر برگشت از راه خطا دل؟
 
به چشمانت مرا دل مبتلا کرد
 
 فلاکت دل مصیب دل بلا دل
 
 از این دل داد من بستان خدایا
 
 زدستش تا به کی گویم خدا دل؟
 
 درون سینه آهی هم ندارم
 
 ستمکش دل پریشان دل گدا دل
 
به تاری گردنش را بسته زلفت
 
 فقیر و عاجز و بی دست و پا دل
 
 بشد و خاک زکویت بر نخیزد
 
 زهی ثابت قدم دل با وفا دل
 
*****دوستت دارم*****
 
   

 
یکشنبه 18 دی ماه سال 1384
  سعی کن همیشه تنها باشی

 سعی کن همیشه تنها باشی    

زیرا تنها به دنیا امده ای و تنها از دنیا خواهی رفت

بگذار عظمت عشق را درک کنی

زیرا انقدر عظیم است که تو و هستی تو را نابود می کند

بگذار خانه ی عشقت خالی از وجود کسی باشد

زیرا اگر عشق در ان منزل کند به ویرانه هایش هم رحم نخواهد کرد

اما

اگر روزی امد که عاشق شدی

تنها یک نفر را دوست داشته باش

بخواب و بخند و قدم بردار تنها بخاطر" او "

بگذار عشقی را داشته باشی پاک مقدس و اسمانی

ومگذار که یاد ما را طعم تلخ این حقیقت ببرد

 

 به کوه گفتم عشق چیست؟! لرزید

به ابر گفتم عشق چیست؟! بارید

به باد گفتم عشق چیست؟! وزید

 

به پروانه گفتم عشق چیست؟! نالید

 

به گل گفتم عشق چیست؟! پرپر شد

 

به انسان گفتم عشق چیست؟!

اشک از دیدگانش جاری شد و گفت:

دیوانگیست!!

 

 

 زندگی زیباست نه به زیبایی حقیقت         حقیقت تلخ است نه به تلخی جدایی

                             جدایی سخت است نه به سختی تنهایی

 

 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
******************
*******************
*******************